بدرود تا روز موعود...
دل نوشته های پسری که عمرشو داد به باد... به پاش...

لمسِ تن تو شهوت است و گناه حتی اگر خدا عقدمان را ببندد

داغیِ لبت، جهنم من است حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند

آغوشی با تو، هم خوابگیِ چرک آلودی‌ست حتی اگر خانه‌ی خدا خوابگاهمان باشد

فرزندمان، حرام نطفه‌ترین کودک زمین است حتی اگر تو مریم باشی و من روح‌القدس

حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم،

یک بوسه ـ‌یک نگاه حتی‌ـ حرامم باد !

اگر تو عاشق من نباشی...http://www.blogari.net/blogs/media/y1phEj_vsqw8538lJS5Ybk6YZOddGptcYYYRVMds8m9I2vBvzEIGMenmzFHGowx-yjayy_vemHZRC5zXBsjCUusD6vhwTBZN5Yn.jpg


ﯾﮏ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ زنی ﺑﺎﺷﺪ
ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺑﺎﺷﯽ
ﺗﺎﺭﻭ ﭘﻮﺩﺕ ﮔﺮﻩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻭ ﭘﻮﺩﺵ
ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﻮﯼ
ﺑﺒﯿﻨﯽ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻧﯿﺴﺖ
ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺖ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﺑﮕﺮﺩﺩ، ﻧﯿﻢ ﺧﯿﺰ ﺷﻮﯼ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺖ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﺭﻭﯼ ﺗﺮﺍﺱ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ، ﭘﺸﺖ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺭﻭﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﺪ ، ﯾﻬﻮ ﺩﻟﺖ ﺑﻠﺮﺯﺩ ، ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﻨﻔﯿﺶ ، ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎﯾﺶ ، ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﺶ ﻫﺠﻮﻡ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺳﻤﺘﺶ ، ﺗﻮ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩﻩ ،
ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮﯼ ﺑﺮﻭﯼ ﺳﻤﺘﺶ ﺁﺭﺍﻡ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻨﯽ ، ﺑﮕﯽ : ﺟﺎﻧﻢ ﺧﻮﺑﯽ؟
ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﻫﺪ ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ، ﺑﻔﻬﻤﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﺣﺪﺱ ﺯﺩﯼ ، ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﭙﺮﺳﯽ ﻧﻪ ﺣﺮﻑ ﺍﺿﺎﻓﻪ ، ﺍﯾﻦ ﺧﻠﻮﺕ ﺍﻭﺳﺖ ،
ﻓﻘﻂ ﺑﺮﻭﯼ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺩﺳﺘﺖ ﺭ ﺍ ﺑﻨﺪﺍﺯﯼ ﺩﻭﺭﻩ ﺑﺎﺯﻭﯾﺶ ﻭ ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺗﮑﯿﻪ ﺩﻫﯽ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﻭﯾﺶ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﺯﻝ ﺑﺰﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺯﺩﻩ ، ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﺑﺎﺯﻭﯾﺶ ﮐﻢ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﻫﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻨﯽ ﮐﻪ :
ﺑﻪ ﻫﺮﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ ، ﻫﺮ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻫﺮ ﻏﻤﯽ ﻣﻦ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻫﺴﺘﻢ
ﺗﺎ ﺁﺧﺮﺵ
ﺗﺎ ﺁﺧﺮﺵ

http://oi42.tinypic.com/68c7si.jpg

لمسِ تن تو شهوت است و گناه حتی اگر خدا عقدمان را ببندد

داغیِ لبت، جهنم من است حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند

آغوشی با تو، هم خوابگیِ چرک آلودی‌ست حتی اگر خانه‌ی خدا خوابگاهمان باشد

فرزندمان، حرام نطفه‌ترین کودک زمین است حتی اگر تو مریم باشی و من روح‌القدس

حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم،

یک بوسه ـ‌یک نگاه حتی‌ـ حرامم باد !

اگر تو عاشق من نباشی...

+ نوشته شده در  سیزدهم مرداد 1392ساعت 1:43 AM  توسط عسل.هاني  |  نظر بدهید


ﯾﮏ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎﺷﺪ
ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺑﺎﺷﯽ
ﺗﺎﺭﻭ ﭘﻮﺩﺕ ﮔﺮﻩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻭ ﭘﻮﺩﺵ
ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﻮﯼ
ﺑﺒﯿﻨﯽ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻧﯿﺴﺖ
ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺖ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﺑﮕﺮﺩﺩ، ﻧﯿﻢ ﺧﯿﺰ ﺷﻮﯼ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺖ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﺭﻭﯼ ﺗﺮﺍﺱ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ، ﭘﺸﺖ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺭﻭﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﺪ ، ﯾﻬﻮ ﺩﻟﺖ ﺑﻠﺮﺯﺩ ، ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﻨﻔﯿﺶ ، ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎﯾﺶ ، ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﺶ ﻫﺠﻮﻡ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺳﻤﺘﺶ ، ﺗﻮ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩﻩ ،
ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮﯼ ﺑﺮﻭﯼ ﺳﻤﺘﺶ ﺁﺭﺍﻡ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻨﯽ ، ﺑﮕﯽ : ﺟﺎﻧﻢ ﺧﻮﺑﯽ؟
ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﻫﺪ ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ، ﺑﻔﻬﻤﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﺣﺪﺱ ﺯﺩﯼ ، ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﭙﺮﺳﯽ ﻧﻪ ﺣﺮﻑ ﺍﺿﺎﻓﻪ ، ﺍﯾﻦ ﺧﻠﻮﺕ ﺍﻭﺳﺖ ،
ﻓﻘﻂ ﺑﺮﻭﯼ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺩﺳﺘﺖ ﺭ ﺍ ﺑﻨﺪﺍﺯﯼ ﺩﻭﺭﻩ ﺑﺎﺯﻭﯾﺶ ﻭ ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺗﮑﯿﻪ ﺩﻫﯽ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﻭﯾﺶ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﺯﻝ ﺑﺰﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺯﺩﻩ ، ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﺑﺎﺯﻭﯾﺶ ﮐﻢ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﻫﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻨﯽ ﮐﻪ :
ﺑﻪ ﻫﺮﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ ، ﻫﺮ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻫﺮ ﻏﻤﯽ ﻣﻦ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻫﺴﺘﻢ
ﺗﺎ ﺁﺧﺮﺵ
ﺗﺎ ﺁﺧﺮﺵ

+ نوشته شده در  سیزدهم مرداد 1392ساعت 0:45 AM  توسط عسل.هاني  |  نظر بدهید


سالها بعد ،
من در کنار یک زنی زندگی میکنم ،
زنی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه،
مردی که شاید من مرد روياهاش باشم اما ،
اون هیچ وقت زن رویاهای من نمیشه چون ،
رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی ...
جسمم کنار اون میخوابه اما ،
افکارم در کنار تو .
سالها بعد ،
بي هوا وقتی یادت ميوفتم ،
... فقط به این فکر میکنم که خوشبختی یا نه!؟ ....
شاید اسم تورو گداشتم روی دخترم ،
سالها بعد ،
من مردیم که از عذاب وجدان داره ميميره ،
مردی که به تو فکر میکنه اما ، کنار یک زن دیگست ،
مردی که به دوست داشتن های زن دیگه پاسخ میده اما ،
نه از ته دل ...
سالها بعد ،
وقتی همه خوابن ،
ميرم تو آشپزخونه و یه سیگار روشن میکنم ،
تو اون نور کم سوي چراغ خواب به تو فکر میکنم ...
از سیگارم کام های عمیق میگيرم ،
و به این فکر میکنم که زندگیم چجوری میشد اگه تو همسرم بودی ؟
در حالی که دارم تو فکرت غرق میشم ، سيگارم رو به اتمامه ،
و من ،
با عذاب و با دلی پر از غم ،
باید برم کنار زنی بخوابم که همیشه ارزو میکنم تو جای اون بودی ...
سالها بعد این موقع ،
تو کنار کسی هستی که دوستش داری اما ،
من کنار كسيم که ،
فقط باهاش هم خونم ...
سالها بعد ،
مردی ام با موهای سفید و چهره ای خسته ...
مردی که خیلی ها ميشناسنش اما ،
اون با هیچکس جز یاد تو آشنا نیست

http://www.chista.org/DeskTopModules/News/showimage.aspx?id=23331&type=1&t=y&w=100&h=100

 

یه وقتا دلت طوری تنگ میشه که مغزت کاملا فلج میشه...


بدی هاش یادت میره....


نامردیش یادت میره...


بی محبتی و رفتارسرد و تلخش یادت میره...


وقتی با بیرحمی تنهات گذاشت یادت میره...


فقط میگی خدایا یه دقیقه ببینمش این دل وامونده آروم شه...!!!


همین.

http://farm9.staticflickr.com/8509/8502969268_671aee058e_o.jpg



درباره وبلاگ
مقداد

این روزا دیگه بازوهامم عین دلم یاریم نمیکنه وقتی رو تشک عشقت زمینم زدی انتظار داشتم حداقل به رسم جوانمردی دستامو بگیری... حالا که رفتی سر تمرینم دیگه زیاد زمین میخورم . کمرمو شکستی ... ================ جز دعا کار دگر نیست مرا .* شب روزت همه شاد .* دلت از غم آزاد .* همه ایام به کام .* و تو پیوسته سرافراز و ز هر غصه برون .* همچو گنجشک به هر بام ودرخت .* بنشینی خندان .* وسبکبال تر از برگ درخت .* در هوا رقص کنان .* مشق پرواز کنی سوی سپیدار بلند .* و ز تو نغمه مستی آید ... * لحظه هایت چون قند .* روزگارت لبخند .* هفته هایت پر مهر .* هر کجایی که قدم بگذاری .* همه از کینه تهی .* همه از قهر و عداوت خالی .* همه جا ، نام تو از مهر ، به لب ها جاری ... .* و تو با یاد خداوند بزرگ .* به سلامت ببری راه به پیش... .* ================ . مقداد...

پيوندها
نويسندگان
امکانات جانبی
RSS Feed
Online User ابزار پرش به بالا