بدرود تا روز موعود...
دل نوشته های پسری که عمرشو داد به باد... به پاش...

خدا رو دوس دارم خیلی زیاد
ورزش رو و کشتی فرنگی رو هم دوس دارم
پیاده قدم زدن تو کوچه باغای عباس آبادو گز کردن اونم تنها خیلی برام رویائیه
سوادمم زیاده اما نمیگم چیه!!!
از موسیقی سنتی و پاپ سنگین خوشم میاد از رپ متنفرم
سفید و سبز رو دوست دارم
از آدمای هوس باز و حیز بدم میاد
همه چیم احساسمه
آدم شکاکی ام هستم یعنی به هرچی ام شک کنم درست از آب درمیاد
خونمون یجای دوره خیلی آرامش دارم توش
اتاقمو دوست دارم و خلوت توشو..
اسپرت و سنگین درهم میپوشم
مسافرت به جاهای محروم رو دوست دارم
اینم عکس بچگی هامه چون کودکیمو خیلی دوست دارم
مصونیت از دست رفته...


من اسمم مقداد...

از حوالی دشت تنهایی شاید دریای غم..

این وبلاگ حکم دفتر خاطره هامو داره هر از چندی قلمی تکون میدم توش و

روحی نو میکنم از تکرار احساس...

گاهی اوقات حس میکنم این وبلاگم یجور وقت طلف کردن و ...

بعضی شبا اشتباهی ته مونده لیوان آبمو اشتباهی پای گلدون گلای مصنوعی اتاقم میریزم

وای نکنه زدن حرفای دلم تو اینجا هم عین همون باشه...

مشتی غریبه...

نازنین غصه نخور قصه نویس ما خداست

/ همه نارفیقن و تنها رفیق ما خداست...

کسی هستم که خودشو باور نداره.
اصلا هم اعتماد ب نفس نداره.
زود باوره و ساده لوح.
در حد افراطی بد بینه و مشکوک به همه چی
ولی به هر چی هم شک کنه درست از آب در میاد.
و ب یقین میرسه که شکش درست بوده.
حیوونا رو خیلی دوس داره مخصوصا پیشی های خودشو.
و از کسی که حیووناتو اذیت کنه بدش میاد.
اگه واسه کسی دلش بسوزه زودی اشکاش در میاد.
خیلی هم زود رنجه.
از آدمای بد اخلاق و خیانتکار و دروغگو و هوس باز بدش میاد.
و اینکه کلا کسیه که روزگارش برخلاف آرزوهاش گذشت
و همیشه هم از خلقت خودش ناراضی است
که چرا به این دنیای کثیف راه پیدا کرده!!!!

از کجا اومدم؟؟
واسه چی اومدم؟؟
من کی ام؟؟
به کجا قراره برم؟؟
اینا رو خودم هم نمیدونم...

_______________
علایق من اشعاری مثل :

زنده یاد قیصر امین پور

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری

با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری
زنده یاد قیصر امین پور

غنچه با دل گرفته گفت : زندگی لب ز خنده بستن است...

گوشه ای درون خود نشستن است!

گل به خنده گفت: زندگی شکفتن است... با زبان سبز راز گفتن است!

گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش می رسد !

تو چه فکر می کنی... کدام یک درست گفته اند...؟

من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است !

هر چه باشد او گل است ،

گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است...
.
.
زنده یاد قیصر امین پور


حرفهای ما هنوز نا تمام

تا نگاه می کنی

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه‌‌ء عزیمت تو ناگزیر می شود

آی

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود!
.
.

هوشنگ ابتهاج

تا تو با منی زمانه با من است

بخت و کام جاودانه با من است

تو بهار دلکشی و من چو باغ

شور و شوق صد جوانه با من است

یاد دلنشینت ای امید جان

هر کجا روم روانه با من است

ناز نوشخند صبح اگر توراست

شور گریه ی شبانه با من است

برگ عیش و جام و چنگ اگرچه نیست

رقص و مستی و ترانه با من است

گفتمش مراد من به خنده گفت

لابه از تو و بهانه با من است

گفتمش من آن سمند سرکشم

خنده زد که تازیانه با من است

هر کسش گرفته دامن نیاز

ناز چشمش این میانه با من است

خواب نازت ای پری ز سر پرید

شب خوشت که شب فسانه با من است !
.رحیل

هوشنگ ابتهاج

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت

دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت

شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ

زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت

آن طفل که چون پیر ازین قافله درماند

وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت

از پیش و پس قافله ی عمر میندیش

گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت

ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم

دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت

رفتی و فراموش شدی از دل دنیا

چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت

رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد

بیدادگری آمد و فریادرسی رفت

این عمر سبک سایه ی ما بسته به آهی ست

دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت!
.وَ قَالَ [علیه السلام] إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْیَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَیْرِهِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : چون دنیا به کسى روى آورد ، نیکى هاى دیگران را به او عاریت دهد ، و چون از او روى برگرداند خوبى هاى او را نیز بربایند.
یا در جای دیگر فرمود:
وَ سُئِلَ [علیه السلام] عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ ص غَیِّرُوا الشَّیْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْیَهُودِ فَقَالَ ع إِنَّمَا قَالَ ص ذَلِکَ وَ الدِّینُ قُلٌّ فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : (از امام پرسیدند که رسول خدا (ص) فرمود : موها را رنگ کنید و خود را شبیه یهود نسازید یعنى چه ؟ فرمود) پیامبر (ص) این سخن را در روزگارى فرمود که پیروان اسلام اندک بودند، اما امروز که اسلام گسترش یافته ، و نظام اسلامى استوار شده ، هر کس آن چه را دوست دارد انجام دهد.



درباره وبلاگ
مقداد

این روزا دیگه بازوهامم عین دلم یاریم نمیکنه وقتی رو تشک عشقت زمینم زدی انتظار داشتم حداقل به رسم جوانمردی دستامو بگیری... حالا که رفتی سر تمرینم دیگه زیاد زمین میخورم . کمرمو شکستی ... ================ جز دعا کار دگر نیست مرا .* شب روزت همه شاد .* دلت از غم آزاد .* همه ایام به کام .* و تو پیوسته سرافراز و ز هر غصه برون .* همچو گنجشک به هر بام ودرخت .* بنشینی خندان .* وسبکبال تر از برگ درخت .* در هوا رقص کنان .* مشق پرواز کنی سوی سپیدار بلند .* و ز تو نغمه مستی آید ... * لحظه هایت چون قند .* روزگارت لبخند .* هفته هایت پر مهر .* هر کجایی که قدم بگذاری .* همه از کینه تهی .* همه از قهر و عداوت خالی .* همه جا ، نام تو از مهر ، به لب ها جاری ... .* و تو با یاد خداوند بزرگ .* به سلامت ببری راه به پیش... .* ================ . مقداد...

پيوندها
نويسندگان
امکانات جانبی
RSS Feed
Online User ابزار پرش به بالا