بدرود تا روز موعود...
دل نوشته های پسری که عمرشو داد به باد... به پاش...
سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳٩٢ :: ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مقداد

آغاز فصل عاشقی

http://majidsedaraty.persiangig.com/image/1.jpg


شب بابام وقتی اومد خونه چشمش به پاکت باز شده ی روی اوپن افتاد

برداشت و خوند

سرش چرخید سمت من منم که رو مبل لم داده بودم و پاهامو جمع کرده بودم تو بغلم

لبخندی زدم بهش

جلوتر اومد و در گوشم گفت تو خیلی مبهمی بچه چرا هیچ وقت قبلش نمیگی چیکار

میخوای بکنی یا چی تو کلته؟

یواش یواش تاریخ اعزام داشت نزدیک میشد

2 ماه بعد از صدور دفترچه جوابش اومده بود و برج اعزامم رو برای اردیبهشت 87تعیین کرده

بود تو این مدت هیچ وقت محبتهای خانوادمو فراموش نمیکنم همچنین کمک دوستای

خوبی مثل اکبر و سیروس و محمود

اینا بهترین دوستای تمام زندگی من شدن بعدها

اکبر الان واسه خودش مهندسی شده و کاره خوبی داره

سیروس تو لندن ادامه تحصیل داد ولی بر نگشت هرگز

محمود که الان تازه دارین اسمشو میشنوین همون شخصی بود که کمکم میکرد و

داروها و غذاهامو میاورد الان تو تهران (تو بازار تهران) یکی از بزرگترین وارد کننده های

تجهیزات پزشکیه

خیلی خوشحالم که همشون به موفقیت رسیدن

و اما صادق ...

یه روز یه باغبون توی کوچه باغهای صدرا داشت پیاده میرفت سمت سده خاکی برای

باز کردن جوب آب

که متوجه بوی بدی میشه کنجکاو به دنبال بوی متعفن مجبور میشه از دیوار یه

خونه متروک بالا بره و از بالای دیوار میبینه یه حیوون تو حیات مرده و قسمتی از بدنشو

گربه ها و سگا خوردن و وقتی میره جلوتر میبینه خدای من یه جسده که مدتها مرده

و کلاغ چشماشو دراورده لباساش یه طرف بدن متلاشی شدش یه طرف

حالش به هم میخوره و سریع زنگ میزنه 110 وقتی مامورای کلانتری و کارشناسای

پزشکی قانونی سر میرسن نتیجه مرگ رو استفاده بیش از حد از تزریق کراک عنوان

میکنن بعد از اعلام نتیجه از اداره تشخیص هویت معلوم شد که متوفا شخصیه به نام

صادق پاینده 28 ساله و مجرد

وقتی خبر رو به خانوادش دادن خانوادش گفته بودن که اصلا ما همچین پسری نداریم

اون مدتهاست که برای ما مرده حتی در رو روی مامورا بسته بودن

جنازشو شهرداری برد و تو یه قبر بی نام و نشان چال کرد

خدا میدونه همین صادق چند تا جوون رو به خاک سیاه نشوند چندتا خانواده رو

داغ دار کرد یا از هم پاشوند

چه جوونای مثل دسته گلی رو که پر پر نکرد

زیادن متاسفانه همچین آدمایی و هنوزم که هنوزه دارن مثل کرم تو اجتماع میلولن

و آسیب میزنن

اتفاقا یروز همراه یکی از بچه ها تو قبرستان روزه پنج شنبه ای بود داشتیم قدم

میزدیم و سر خاک بعضی آشنا و نزدیکان فاتحه ای میخوندیم گفت بلدم قبره صادق

کجاست ...

رفتیم و یه قسمت خلوت که مال دولته و بی نام و نشانهارو دفن میکنن

پیداش کردیم یه سنگ کوچیک و نامرغوب که سنگ تراشش فقط به اسم و شماره

قطعش اکتفا کرده بود

نشستم و فاتحه ای خوندیم و دم دمای غروب بود دور شدیم ازون جا...

نمیگم همشم تقصیر اونه اما تا حده زیادی همون باعث سغوط آدما میشد

در حده نصیحت نیستم ولی اینو بدونین رفقا که آدمه بد بد میمیره و آدم خوب خوب...

حالا یه دف یکی تو صف اول جنگ خمپاره میخوره بهش و تکه تکه میشه استثنائاتی

هست اما مردن توی غربت و توی دستشویی و افتادن لای کثافت ها

رو کی توجیح میکنه؟

خدایا همونطوری که به ما عزت بخشیدی و بر خیلی ها فضل دادی یه مرگی رو

نصیب ما کن که حداقل توش آبروم نره...

روزهای قبل از اعزام تصمیم گرفتیم که یه مسافرت جانانه بریم و دیگه کاملا حسابی از سرم

همه چی بپره

تصمیم بر این شد که بریم سمت جنوب کشور

و این سفر شد دروازه ای برای خلق خاطراتی تلخ و شیرین برای سالهای آینده ی من

چون همونطور که تو قسمت اول خوندین تو اصفهان من با یه دختر آشنا شدم

و این عشق شد طوقی به گردنم

 

ادامه دارد...



موضوع مطلب : داستان عاشقانه / داستان عشقم / غمگین / دختر
درباره وبلاگ
مقداد

این روزا دیگه بازوهامم عین دلم یاریم نمیکنه وقتی رو تشک عشقت زمینم زدی انتظار داشتم حداقل به رسم جوانمردی دستامو بگیری... حالا که رفتی سر تمرینم دیگه زیاد زمین میخورم . کمرمو شکستی ... ================ جز دعا کار دگر نیست مرا .* شب روزت همه شاد .* دلت از غم آزاد .* همه ایام به کام .* و تو پیوسته سرافراز و ز هر غصه برون .* همچو گنجشک به هر بام ودرخت .* بنشینی خندان .* وسبکبال تر از برگ درخت .* در هوا رقص کنان .* مشق پرواز کنی سوی سپیدار بلند .* و ز تو نغمه مستی آید ... * لحظه هایت چون قند .* روزگارت لبخند .* هفته هایت پر مهر .* هر کجایی که قدم بگذاری .* همه از کینه تهی .* همه از قهر و عداوت خالی .* همه جا ، نام تو از مهر ، به لب ها جاری ... .* و تو با یاد خداوند بزرگ .* به سلامت ببری راه به پیش... .* ================ . مقداد...

پيوندها
نويسندگان
امکانات جانبی
RSS Feed
Online User ابزار پرش به بالا